انا لله و انا الیه راجعون

اخبار نظر دهید » | 18 نمایش

متأسفانه با خبر شدیم در جریان یک سانحه ، مادر و برادر همکار، دوست  و نویسنده ی عزیزمان ، جناب آقای محمد کمالی ( حریم یاس ) دار فانی را وداع گفتن و خواهر زاده ی ایشون هم در اغماء به سر میبرن… ضمن عرض تسلیت به ایشون و خانواده ی محترمشون ، از درگاه ایزد ممنان برای این عزیز طلب صبر ، برای عزیزان از دست رفتشون طلب مغفرت و برای خواهرزادشون طلب بهبودی می کنیم…

ارسال شده توسط: حاج وحید
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی تا این لحظه ، میانگین امتیازات: 5 از 5)
Loading ... Loading ...

باد نمیگذارد …

دل نوشته ۴ نظر » | 66 نمایش

باد نمیگذارد صدای تو را بشنوم
باد نمیگذارد نوای آرامش بخش تو را بشنوم
نمیگذارد صدای غمبارم به گوش تو برسد
و همچنانکه تو را از اعماق وجود صدا میزنم
باز هم باد سیلی بر فریادم می زند و آن را به خودم بر می گرداند
باد خشمگین است و من آزرده دل و منتظر
منتظر صدای تو که باد همراه قاصدکی برایم به ارمغان آورد
اما گویی باد صدای دردناک مرا به تو نمیرساند
اما اگر باد صدای مرا به تو رساند خوب گوش کن
با تو دارم این حرفها را
نازنینم،
ای تمام امیدم،
ای کسی که بهترین یاوری برای من،
ای مولای من،
من خسته ام، به اندازه تمام وجودم خسته ام
به اندازه آسمانها بغض دارم
به اندازه دریاها در دلم آه دارم
که میخواهم از اعماق وجودم بکشم
و اندازه کهکشانها منتظرم
منتظر تو
منتظر تو
ای یگانه منجی عالم

ارسال شده توسط: حریم یاس
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی تا این لحظه ، میانگین امتیازات: 4.75 از 5)
Loading ... Loading ...

بی قراری …

شعر ۴ نظر » | 88 نمایش

نشسته ای بر آستان آسمانی دلت و عشق را فریاد می زنی
صدایش میزنی از اعماق وجودت
بارانی بر روی چشمهایت جاریست
میشنوی صدای مرگ ثانیه ها را
میشنوی صدای تولد فردا را
بی قراری …
دعا می کنی ای کاش هیچگاه چشم بر این فانی باز نمی کردی
دعا می کنی که ای کاش با مرگ ثانیه ها، مرگ تو نیز از راه می رسید
فرازهای دعای کمیل، نیایش های علی را در سینه ات می شنوی که ” الهی و من لی غیرک ”
دنبال چاهی در درونت می گردی تا او را همدم خود کنی
نخلستان های وجودت خشکیده اند و نور الهی را کمرنگ می بینی
باز یاد فرازی می افتی که فاغث یا غیاث المستغیثین
میدانی و باور داری که کسی جز او همراه و کمک حالت نیست
نمی دانی آن بالا، بالای هفت آسمان آبی، آنجا که قشنگترین ها را میتوان دید در زهن و دل خدا چه می گذرد…!
برایت چه سرنوشتی را رقم می زند؛ آنقدر گنه کاری که نمی تواند از گناهانت چشم بپوشد !
دلی شکسته داری و امیدت فقط به همین است که کاش این بار هم از خطاهایم چشم بپوشی
و دستانم را بگیری و بلندم کنی و تا انتهای جاده زندگی در کنارم باشی
بنده ایم و ممکن الخطاء، ولی تو کریمی و ارحم الراحمین
ای تنها امید همه نا امیدان
یا سبوح یا قدوس

ارسال شده توسط: حریم یاس
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (10 رأی تا این لحظه ، میانگین امتیازات: 4 از 5)
Loading ... Loading ...

زیارت منقول از سید بن طاووس

ادعیه و زیارات نظر دهید » | 82 نمایش
زیارت دیگر زیارتى است که سید بن طاوس نقل کرده و آن چنان است که مى‏گویى‏:

السَّلاَمُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِیدِ وَ الْعَالِمِ الَّذِی عِلْمُهُ لاَ یَبِیدُ
سلام بر امام به حق که مجدد است و عالمى است که دریاى علمش بى‏حد و پایان است


السَّلاَمُ عَلَى مُحْیِی الْمُؤْمِنِینَ وَ مُبِیرِ الْکَافِرِینَ السَّلاَمُ عَلَى مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْکَلِمِ‏
سلام ما بر زنده کننده اهل ایمان و هلاک کننده کافران سلام بر مهدى امتها و جامع تمام کلمات وحى الهى

 

ادامه ی این مطلب را بخوانید »

ارسال شده توسط: حاج وحید
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی تا این لحظه ، میانگین امتیازات: 5 از 5)
Loading ... Loading ...

برای تنهایی خودم…

دل نوشته یک نظر » | 87 نمایش

sea_of_galilee۱.jpg

آنها که از دور نظاره می کنند، می گویند: تو چه کم داری؟!…هیچ…

و من، باران اشکهایم را در ابر چشمهایم پنهان می کنم و با لبخند پوچی به نشانه تائید سر تکان می دهم.

اما خودم می دانم که هر گاه درون خویش را می کاوم، همیشه به یک غم بزرگ می رسم و آن ، غم نبودن توست.

من در کنار همه تو را کم دارم ای سپیدی بی انتهای محبت!

من سالهاست که با تنهایی مانوس هستم و در سایه این تنهایی از نیرنگ مردم زمانه ام دورم، که من از چهره پرفریب آنها بیزارم.

من در دنیای خویش الماسهای محبت، صداقت و یکرنگی را که هرگز در جهان سیاه واقعیت ها ندیدم، مانند گنجینه ای بهمراه دارم.

می دانم که تو به اندازه تنهایی من مهربانی و من به وسعت فاصله ای که بین ماست تنهایم و این پیچک انتظار است که بیرحمانه اقاقی وجودم را در برگرفته و یک لحظه هم رهایم نمی کند. و افسوس که چه عاشقانه در تنهایی خویش صبوری می کنم.

من هر صبح به امید رسیدن پیکی از روشنایی آغوشم را بروی تمامی غمهایم می گشایم و سکوت سرد فراق را در غربت نگاهم می شکنم.

من از نسل اطلسیها بودم. از دیار پاک عاشقانه های معصوم که در دستان ویرانگر تنهایی با زهر غربت مسموم شدم.

و اینک در کویر سوزان انتظار، من از عطش باران عشق سیرابم. عطشی خشک و بی انتها که به لبان ترک خورده کویر دل معنا می دهد.

در هر غروب چشمان انتظارم را از پس پنجره بی قراری بسوی افقهای تنهایی می گشایم و با کبوتر خیالم به سرزمین خالی از حصار تنهایی سفر می کنم.

آیا هرگز آهنگ سکوت مرا شنیده ای؟

من در سکوتم تو را صدا میکنم…

دوست دارم در تلاطم سپید وجودت، نوازش بودن را احساس کنم و دستان محبت را لمس نمایم. و آنگاه از این بستر آلوده غمناک برخیزم و با دستان صداقت و محبت تو، اشک چشمان بی قرارم را بزدایم.

آری! ای سپیدی بی انتهای محبت!

ای سپید خالص معصوم!

نمی دانی برای دیدارت چه عاشقانه صبوری میکنم…

ارسال شده توسط: خادم مهدی
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی تا این لحظه ، میانگین امتیازات: 4.6 از 5)
Loading ... Loading ...
صفحه 1 از 8 * 1 2 3 4 5 »...آخر